وسط‌بازی

دارد به دو ماه می‌رسد. همه چیز نسبت به دو ماه قبل فرق می‌کند. اینکه چه چیزهایی فرق کرده است یا اینکه اصلا چه شده است را می‌دانیم. من اینجا خیلی نمی‌توانم مشهود بنویسم. نمایه کردن وبسایت به مراتب راحت‌تر از صفحه‌های مجازی است. من در اين مدت زياد نوشته‌ام و بازنشر کرده‌ام. اگر خواننده […]

تئودن

تئودن در خط مقدم

هفته قبل سه‌گانه ارباب حلقه ها را دوباره دیدم. در داستان عصر سوم که فیلم نیز روایت‌گر آن است؛ تئودن پادشاه قسمتی از سرزمین میانه است. به عبارت دیگر پادشاه انسان های ساکن منطقه روحان است. جدا از روند صعودی و نزولی شخصیت تئودن ماجرای دیگری ذهنم را مشغول خود کرد. تئودن، پادشاه روحان در […]

چرک نویس 26 شهریور الی …

امروز که داریم این متن را می‌نویسم عصرگاهِ 26 شهریور ماه سال 1401 هجری شمسی است. امروز مصادف شده است با اربعین حسینی، 20 صفر 1444. نمیدانم نوشتنش تا کی طول بکشد و اصلا چیز منسجمی از آب در می‌آید یا نه. امروز 2 مهر است. دارم دستی میکشم بر آنچه تا کنون نوشته ام. […]

پسر دلفینی

فیلمِ پسر دلفینی، انیماتوری که فقط انیماتور است…

پسر دلفینی / خاستگاه دیروز سه شنبه 22 شهریور ماه 1401 بود. خواهرم را به سینما بردم تا “پسر دلفینی” را ببیند. کارتونی که این روز ها تبلیغش را همه جا میشود دید. از بیلبور های شهرداری گرفته تا تبلیغ های صدا و سیما. پسر دلفینی با یک پروموشن پر سر و صدا همه نگاه […]

کمیابی

ک[ا]م‌یابی

اصول تغییر میکنند اما ما با اصول زندگی میکنیم. این یکی از آن اصول است، کامیابی در کمیابی است…

معاونیان

معاونیان، کریمی و نذری

در این نوشته از دیدگاه خودم به این جنجال پرداختم. کمی در لایه های هر قاب از ماجرا عمیق تر شدم و سعی کردم قطعات پازل را در کنار یکدیگر قرار بدهم.

بازی مافیا

مافیا و زندگی (قسمت دوم: مافیا)

در بازی مافیا درس های زیادی پنهان شده است. در این نوشته به برخی از آن درس ها با محوریت نقش مافیا میپردازم.

در خصوص سیاهه های سفید

اگر این 12 پاره نوشته را خوانده باشید احتمالا متوجه برخی از ارتباطات شده اید. ارتباطاتی که نتیجه افکار من در 16 سالگی بوده. همانطور که پیشتر هم اشاره کردم قرار بود این مجموعه نوشته را در قالب کتاب ارائه بدهم. بگذارید مقدمه کتاب را اینجا درج بکنم تا با هم آن را بخوانیم.   […]

گره

گره

سلام این متن آخرین متن از سیاهه های سفید است. من اینجا نمیخواهم متن را تکرار بکنم. دقت که کردم در فایل کتابم این متن را ننوشته بودم ولی به گمانم با توجه به قرائن این متن را برای فصل آخرم نوشته ام.  با توجه به اینکه نمیخواهم مستقیما از ویرگولم در اینجا کپی بکنم […]

جانوران شهر من

جانوران شهر من

توضیح این متن همان نوشته سالیان قبل (98) است که عیناً بدون دخل و تصرف اینجا آوردمش. × بستن هشدار جانوران شهر من صبح‌ها وقتی که سپیده‌دم سر از افق در می‌آورد سفر آغاز می‌شود. همه می‌روند برای رسیدن به خورشید. ظهرها گرم و سوزان است، بسیاری همان‌جا سقوط می‌کنند و اندکی تا آخر روز […]